tick (1)
tick (1) (tik)
n., vi., vt.


۱- (دراصل) ضربه‌ی سبک، نوازش ۲- (صدا) تک، تک‌تک
the regular tick of the clock
تک تک منظم ساعت

۳- آن، لحظه، دم، ثانیه، دمک
... we'll be ready in a couple of ticks
تا چند لحظه‌ی دیگر آماده خواهیم بود.

۴- (برای بررسی یا توافق و غیره در جلو اقلام فهرست و غیره قرار
می‌دهند) تیک، زنش ۵- با نشان تیک مشخص کردن، تیک زدن (to
check هم می‌گویند)
he read the list and ticked off a few names
فهرست را خواند و چند اسم را با علامت تیک مشخص کرد.

۶- (ساعت و غیره) تک تک کردن
the ticking of the watch admonishes you....
تک‌تک ساعت چه پندت می‌دهد ...

۷- (زمان) گذشتن
the life in the village ticked away as usual
زندگی در آن دهکده مانند همیشه سپری می‌شد.

۸- (مجازی - مانند ساعت خوب و منظم) کار کردن، عمل کردن،
گذران کردن
what makes him tick?
علت خوب کار کردن او چیست؟
persons who are ticking along fine on one kidney
اشخاصی که به خوبی با یک کلیه گذران می‌کنند
● tick off
۱- (انگلیس - عامیانه) سرزنش کردن، مواخذه کردن ۲- ( خودمانی)
خشمگین کردن، عصبی کردن
See More