کدینگ 504
در بندر اگر قاچاقچی را بگیرند اون را رها ن می کنند.
رها کردن، ترك کردن
Leave without
planning to come
back, desert, quit
abandon
/əˈbændən/
when Masoud abandoned his family, the police went looking for him
وقتی مسعود خانواده اش را ترك کرد، پلیس به جستجوي او پرداخت مثال
ها از بس باهوش هستند، مشتاق هستند که چندبار ازدواج کنند King
باهوش، مشتاق
Sharp , eager ,
keen intense , sensitive
/kiːn/
Mohsen’s keen mind pleased all his teachers
ذهن تیزهوش محسن تمام معلمانش را خشنود نمود مثال
آدم حسود همیشه توي جلز و ولز هستش
حسود، غیرتی
Wanting what
jealous someone else has
/ˈdʒeləs/
Also Masoud just bought a new car, I am not jealous of him
با اینکه مسعود به تازگی اتومبیل جدیدي خرید، اما من به او حسودي نمیکنم مثال
راندن تکتاز موتور نیاز به درایت و مهارت خاصی دارد.
درایت، مهارت، تدبیر
Ability to say the
tact right thing
/tækt/
By the use of tact, Sara was able to calm her jealous husband
سارا با استفاده از درایتش توانست همسر غیرتی اش را آرام کند. مثال
ژاپنی ها قبل از مسابقه به هم اوث می کنند. ( پیمان می بندن)
قسم خوردن، سوگند خوردن، پیمان
a promise that
something is true, a
curse
oath
/əʊθ $ oʊθ/
The president will take an oath of office tomorrow
رئیس جمهور فردا براي احراز مقام(ریاست جمهوري) سوگند می خورد
مثال
دو تا پاکت سیگار تو جیبش بود. وینستونش پر و کنت ش خالی
خالی، تهی
Empty, not filled
vacant
/ˈveɪkənt/
I put my coat on that vacant seat
کتم را روي آن صندلی خالی گذاشتم