sea
sea
sea (sē)
n., adj.
۱- دریا، بحر، زو
the Maditerranian Sea
دریای مدیترانه
the sea is endless (and) its shore is invisible
دریا بی انتهاست، ساحلش ناپیداست
a calm sea...
دریای آرام
a stormy sea
دریای طوفانی
the Red Sea
بحر احمر، دریای سرخ
۲- دریاچهی بزرگ
the Caspian Sea
دریای خزر
the Sea of Galilee
دریای جلیل
۳- موج بزرگ، آبکوه ۴- (مجازی) مقدار بسیار زیاد
a sea of troubles
دریایی از مشکلات
he is lost in a sea of debt
در دریایی از قرض گم شده است.
۵- (نجوم) رجوع شود به: ۶ mare- دریایی، بحری، وابسته به دریا،
آبی
England became a great sea power
انگلیس قدرت دریایی بزرگی شد.
sea smells
بوهای دریا
sea traffic
رفت و آمد دریایی
sea routs
راههای دریایی
sea battle
نبرد دریا
۷- وابسته به دریانوردی
sea charts
نقشههای دریانوردی
۸- دریارو، مناسب دریانوردی
a sea yacht
کشتی تفریحی دریارو
۹- وابسته به نیروی دریایی
sea bases
پایگاههای (نیروی) دریایی
● at sea
۱- در دریای آزاد ۲- گیج، سردرگم
● beyond (or over) the sea(s)
در آن سوی دریا(ها)، در ماورای بحار
● follow the sea
از راه کار در کشتی امرار معاش کردن، ملوانی کردن
● go to sea
۱- ملوان شدن ۲- سوار کشتی شدن، مسافرت دریایی کردن
● on the sea
در کنار دریا، در کرانه
● put (out) to sea
با کشتی حرکت کردن، (کشتی) به دریا رفتن
● the seven seas
هفت دریا، همهی دریاها
sea (sē)
n., adj.
۱- دریا، بحر، زو
the Maditerranian Sea
دریای مدیترانه
the sea is endless (and) its shore is invisible
دریا بی انتهاست، ساحلش ناپیداست
a calm sea...
دریای آرام
a stormy sea
دریای طوفانی
the Red Sea
بحر احمر، دریای سرخ
۲- دریاچهی بزرگ
the Caspian Sea
دریای خزر
the Sea of Galilee
دریای جلیل
۳- موج بزرگ، آبکوه ۴- (مجازی) مقدار بسیار زیاد
a sea of troubles
دریایی از مشکلات
he is lost in a sea of debt
در دریایی از قرض گم شده است.
۵- (نجوم) رجوع شود به: ۶ mare- دریایی، بحری، وابسته به دریا،
آبی
England became a great sea power
انگلیس قدرت دریایی بزرگی شد.
sea smells
بوهای دریا
sea traffic
رفت و آمد دریایی
sea routs
راههای دریایی
sea battle
نبرد دریا
۷- وابسته به دریانوردی
sea charts
نقشههای دریانوردی
۸- دریارو، مناسب دریانوردی
a sea yacht
کشتی تفریحی دریارو
۹- وابسته به نیروی دریایی
sea bases
پایگاههای (نیروی) دریایی
● at sea
۱- در دریای آزاد ۲- گیج، سردرگم
● beyond (or over) the sea(s)
در آن سوی دریا(ها)، در ماورای بحار
● follow the sea
از راه کار در کشتی امرار معاش کردن، ملوانی کردن
● go to sea
۱- ملوان شدن ۲- سوار کشتی شدن، مسافرت دریایی کردن
● on the sea
در کنار دریا، در کرانه
● put (out) to sea
با کشتی حرکت کردن، (کشتی) به دریا رفتن
● the seven seas
هفت دریا، همهی دریاها
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم مهر ۱۳۹۲ ساعت 11:37 توسط مجید پشنگ پور
|